دار وندارمه آقا

بی بی جان. . .
گـــــدا نمی خواهی.؟!
دختر بی وفــــــا نمی خواهی. ؟!
کـــــاش می شد ز من سوال کنی
دخترم " کربـــــــلا " نمی خواهی. . !؟
.
.
#دل_ندارم_که_به
#معشوق_زمینی_بدهم
#دل_من_گوشه_صحنت
#به_خدا_جامانده

بایگانی
آخرین مطالب

جز تو به هرچه که دل خوش میکنم

نمیشودکه نمیشود

الکی خودم را به خوشی میزنم؛آقا.

به قول چرت نویس های امروزی:

الکی مثلا خوشیم این روزها.

۰ نظر ۱۳ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۱۰

آقاجانم؛

وقتی که مدام مرورمیشوی در من

حس میکنم تنهاشده ام و

از اکثریت جدا.

درست مثل این ماهی!

کاش غرق شوم در تنهایی ام باتو.

۰ نظر ۱۳ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۵۵

نه دید را میفهمم

نه بازدید!!!

عجب  رفت وآمدی داریم من وتو؛حسین جان.

امشب  را من می آیم

باشد

ولی...

هررفتی ؛ آمدی  دارد؛حسین!!!

نوروز من

بیا و

فردا را خودت بیا؛حسین.

۰ نظر ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۲۸

وقتی سرم روی نی بود

و همه میخندیدند به من!!!

وصدای هلهله بلند بود؛…

فهمیدم

این منم که بی سر و سامان توام یاحسین

اما

نفهمیدم

که کی سروسامان میدهی حال مضطرم را؛حسین...

سر بزن به این تن بی سر؛اربابم.

۱ نظر ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۰۷

فکرم براین بود

در دور دستها هنوز جایی هست

که هستند آدمهایی که رنگشان رنگ توست هنوز...

اما سفربیشتر مرا آزار داد!!!.

آدمهای دوروبرم مرده اندانگار...

یاشایدهم من مرده ام؛آقا.

هرچه هست تنهاشده ام

تنهاتر ازهمیشه...

دیگر راهها و بیراهه ها انقدر زیادند

که گزینش سخت است

که درست وغلط راتشخیص نمیدهم.

اینجور وقتهادوست دارم

خودم را به سه راهی طلاییه برسانم...

جایی که فریادبزنم خداجان مرابکش... 

۱ نظر ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۴۵
اروند میفهمد غم فاطمیه را ؛زهرا جان
رمز تو شد که شد؛ فاو ؛فتح ؛مادرجان

۰ نظر ۰۴ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۴۷
یازهراجانم؛
خودم#خانواده ام#وهمه ی شیعیانت را
زیرهمین آفتاب 
به خودت سپاردم...
عاقبتمان را به خودت ختم کن ای خیر النساء...
نوروز۹۴#فکه.

۰ نظر ۰۴ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۲۹

بی مادر

هفت سین میخاهم چه کار؟آقا.

هفت سین ؛هفت چین شد بعد از تو؛زهرا جان.

جنس خودم را میخواهم؛خاک را...

جایی همین حوالی

دور از دسترس زمین...

آنجا که آسمان وزمین یکی میشود...

آنجاکه صدای همت هنوز می آید از در ودیوارش ...

دوکوهه؛این بارتو منتظر ما بمان.

ببین چقدرسخت است انتظار...

نزدیکم به تو و سال جدید!!!

حول حالنا الی احسن الحال؛دوکوهه.

۰ نظر ۲۸ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۵۲

حسین جانم؛

از این به بعد

دوست دارم برای همیشه

مثل گوشی همراهم

تنظیم شوم روی خفه!!!

وفقط نگاه کنم

وآهسته زیرنگاهم بگویم:

«ما رایت الا جمیلا» 

دیگر بقیه اش باخودت حسین جان...

۰ نظر ۲۶ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۲۸

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

آتشی که تو در دلم به پا کردی

خاموش نمیشود که هیچ

شعله میگیرد همش،ارباب...

ومن

میسوزم

به پریدن و افتادنم در این آتش...

تو شاد باش این برای من کافیست.

به یاد دوستی که میگفت:

آتش بگیر تا بدانی چه میکشم

احساس سوختن به تماشا نمیشود

۰ نظر ۲۶ اسفند ۹۳ ، ۱۳:۵۴