مثل حرف های باد هوا
مثل قول ها
مثل وعده وعیدهای الکی
قول میدهم سکوت کنم
ولی نمیشود!!!
چقدر لال بودن سخت است...
سکوت هایم هم پر ازحرف است.
توبه میکنم
و میشکنمش...
توبه کن آقا؛
بازگشت تو به من
مثل سکوت های من پر از حرف است...
جشن وسرور.
پای کوبی
خنده ی ملائک...
این همه سروصدا برای آمدن توست یاحسین...
هلهله کنان کائنات شادند همه...
روزی که تو به دنیا آمدی عید است
روزی که در آن معصیت نشود هم عید!!!.
کاش هرروزم تو باشی؛ازنوع تولد دوباره.
ببخش مرا حسین جان...تاهرروزم عیدباشد.
چه صبرها که نکردی؛یارسول الله...
چه زخم ها که نخوردی؛یارسول الله...
به دوره ای رسیده ام که ای رسول خدا؛
رسیده ام به کلامت؛امین وحی الله...
نگه داشتن دین تو ای رسول خدا
همان نگه داشتن آتش است در کف ها...
چه خوب درک میکنم این سخنت را...
چه سخت میگذرد بدون پیغمبر...
چقدر مانده تا غدیر خم ؛ای پیام آور حق؟؟
چقدر مانده به ظهور دولت یار؛چقدر؟؟؟
دلم هوای بلدچی کرده این دوران...
دلم
چراغ میخواهد؛صاحب میخواهد؛امام میخواهد...
پیغمبر زمانه میخواهد...
مدینه ی فاضله میخواهد...
به دلم نگاهی کن؛یامحمد.
این جمعه
تا جمعه ی بعد را میشمارم...
آهسته و نم نم...
مثل بارش باران.
این آخرین جمعه ی رجب هم میگذرد...
میرسد روزی که
جمعه ای برسد از راه؛به زودی...
جمعه ای که تو می آیی؛آقا...
جمعه ای که منتقم خونتان میرسد از راه...
چه تقارنی...
جمعه بعد منتظر دو مولایم؛خداجان.
برسان به جمعه مارا...
گاهی وسط عاشورا
به دلم می افتد
که نکند بگویی:
《خداکند نشوم هم کلام بعضی ها
که لعنت است جواب سلام بعضی ها》
که نکند مصداق کامل لعن ها باشم...
که نکند وقتی میگویم :
《وحرب لمن حاربکم》.خودم باشم!!!!
یعنی عاقبت امرمان چه میشود؟؟؟!
جزو کدام سپاهیم آیا؟؟؟!
《کل یوم عاشورا....و کل ارض کرب و بلا》.