گنبد به گنبد که میگردم ،میرسم به سامرا...
ای غریب سامرا...
داغ دیدن13معصوم به کنار...
آخرین ذخیره ی خدا؛داغش نماند بر دلمان...
گنبد به گنبد که میگردم ،میرسم به سامرا...
ای غریب سامرا...
داغ دیدن13معصوم به کنار...
آخرین ذخیره ی خدا؛داغش نماند بر دلمان...
من مینویسم که فقط خودت بخوانی. . .
تنها جوابم را به دوش مادرت زهرا"س"بذاری. . .
من از برای این جهان حرصی ندارم. . .
تنها جهان من توئی"ای بی مثالم". . .
شمع و گل و پروانه بودن را نخواهم؛
این "من"منم هایم تمامی هم ندارد؛
"من"را بگیر از من؛ولی جایش خدایی؛
خود را بجایش جانشینش کن خدایی؛
برف اول ربیع می گوید:چه روزهاس سردی
در انتظار زهراست
بعد از محمد«ص»...
گاهی حس میکنم آنقدر از خود گریزانم
که توچشم میگذاری ومن ازخود فرارمیکنم وپنهان میشوم درمنیت خود و فرومیروم در لاک خود،
آنقدر که هرچه بگردی پیدانمیشوم!
اینجاست که گم میشوم درخودم وزارمیزنم غلط کردم،بچگی کردم،بازی بس است.
من صاحبم را میخواهم،که بیاید مرا باخود ببرد.
من از قایم باشک بازی میترسم!!!
اما اینگونه باشد چیزی نمیگذرد که بوی عدم میگیرم،تو وقتی چشم میگذاری زیرچشمی مرادنبال میکنی تاببینی درکدام لاک فرو میروم؟!
که مبادا لاک منیت باشد!تازود پیدایم کنی،تا من نترسم،وحشت نکنم بی صاحب!
آری من خیلی کوچکم برای این بازی.رهایم نکن،اربابم...