دار وندارمه آقا

بی بی جان. . .
گـــــدا نمی خواهی.؟!
دختر بی وفــــــا نمی خواهی. ؟!
کـــــاش می شد ز من سوال کنی
دخترم " کربـــــــلا " نمی خواهی. . !؟
.
.
#دل_ندارم_که_به
#معشوق_زمینی_بدهم
#دل_من_گوشه_صحنت
#به_خدا_جامانده

بایگانی
آخرین مطالب

ام المصائب زینب جان

هرچه توان داشتم گذاشتم

که برسم به گرد پای تو...

اما نشد...

لبریز شد کاسه ی صبرم

ای اسطوره ی صبر...

نه درصبر

نه درمحبتت به حسین

ونه درهیچیک از فضائلت؛ زینب جان.

نتوانستم آنگونه که بایدباشم. . .

ای عقیله ی عرب؛

اسیرتو و حسین و طائفه ی بنی هاشمم؛ بخدا...

دستت را جدا نکن؛ ازمن...

من به تووحسینت؛ دلخوشم...

باورکن مرا؛ بی بی جان.

۰ نظر ۰۵ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۱۵

درهرچه غرق شوی میمیری

الا 

محبت حسین

که مستت میکند

وبیهوش...

چنان سیر مست میشوی از بوی سیب

که مودت را به تو هدیه میدهد؛حسین!!!!

۰ نظر ۰۵ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۰۱

من وعاشقانه هایم باحسین 

کاش تمام نشود هرگز؛خدا...

۰ نظر ۰۵ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۲۳

سوت میکشد سرم

از فکر کردن به بعضی شنیده ها

خودت کاری کن،حسین جان...

۰ نظر ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۰۱

عجیب خاطرم رامیخواهی حسین...

امروز قنددردلم آب شد

و بغض درگلو

واشک درچشم جمع...

بی هوا سراغ جایی برای رازونیاز دراین هوای سرد

ولی انگارهرچه آهسته تر راه بروم

تو"اربابم"

سراسیمه دنبال میکنی ام؛ حسین جان...

چشم هایم خشک شد به این عبارت:

خیابان سیدالشهدا

17 شهریور

برو

برو

تندترقدم بردار...

روبروی پارک

مسجد امام حسین"ع".

اینجا کجابود آمدم؟!!!

رکعت دوم نماز عصر اقتدا کردم...

گونه هایم لبو شده بودند ازسرما. ..

نماز تمام شد!!!!

تعقیبات هم...

ناگهانی زنی آمد نزدیک

ومن بی توجه...

دستم راگرفت این غریبه

بلندم کرد

مرابوسید. ..

من که سراسر بغض بودم امروز

کنجکاو که چه میگوید زن...

ناگهان زل زد و گفت:

من الان زائرم

میرم پابوس امام حسین؛

سلامتو میرسونم به آقا...

خوشبخت بشی دخترم. 

ایشالا به زودی خودت بری کربلا...

من مات ومبهوت بدرقه اش کردم

ونشستم و های های گریه کردم...

آخر از جان من چه میخواهی حسین؟؟؟!!!

این روزها کمی تاقسمتی سربه سرم نگذار

بگذار مرور نشود خاطرات

بگذار یادم برود حرمت...

بگذار خیابانها ومساجد به نامت نباشند

فقط این یک ماه را...

باشد تسلیم...

اصلا تو ازمن هم عاشق تر...

باورم شد

هستی همیشه

خودت هم نباشی

نگاهت سایه ی سرم است؛ میدانم.

میدانم حسین جان.

نیازی به اثبات نیست...

میدانم که میخواهی ام.

میدانم...

۰ نظر ۰۲ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۳۸

پرم از توده های خوش خیم در درون

نامحسوس هم نیستند چندان

مداوایم نکنی بدخیم میشوند؛ آقاجان...

پزشک دهکده ی درونم باش؛ حسین جان...

۰ نظر ۰۲ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۱۲

حسین جان؛

بله میگویم به تو هزار بار ولی

جان میدهم به غیرتو بگویم بله!!!!

۱ نظر ۰۱ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۱۵

اسرافیل من؛

صور اول را دمیدی و

عاشقانت جان دادند؛حسین جان...

کی میدمی صور دوم را؟!

فاصله ی دوصور زیادشده؛اربابم...

دلتنگ تو و صور و زندگی شده ام؛معاد من...

مرگ درمن بدون تو موج میزند؛قیامتم برگرد...

۱ نظر ۰۱ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۰۲

مهدی جان؛

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تورا           کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تورا

۱ نظر ۳۰ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۵۳

خوب یابد

هرچه که باشم

کنیز توام مادر...

دلت می آید بخندند به من؛مادر؟؟!!

زشت یازیبا

هرچه که باشم

دخیل توام؛زینب...

دلت می آید نشانم دهند به انگشت اشاره؟؟؟!

که این است؛هی؛فلانی!!!!

همان گریه کن

سینه زن

بینوای الانی...

همان دم زن از صاحب و روضه و اشک وماتم

کجایندپس؟

همان ها که میگفت!!!!

همان صاحب وبیرق و...

که اینگونه ول کرده اند بینوا را...

ولی بازهم من رضایم...

به این خنده ها؛دیده ها؛من رضایم...

همیشه کنیزم کنیز کنیزش...

به این خنده ها راضی ام؛من رضایم 

رضایم رضایم...

۰ نظر ۳۰ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۳۵