دار وندارمه آقا

بی بی جان. . .
گـــــدا نمی خواهی.؟!
دختر بی وفــــــا نمی خواهی. ؟!
کـــــاش می شد ز من سوال کنی
دخترم " کربـــــــلا " نمی خواهی. . !؟
.
.
#دل_ندارم_که_به
#معشوق_زمینی_بدهم
#دل_من_گوشه_صحنت
#به_خدا_جامانده

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

از رفتنت چیزی نمیگذرد

که می آیی;

از مرواریدهای چشمانم 

چیزی نمیگذرد

که می آید دوباره...

هی هرچه میگذرد بیشتر به آمدنت دل میبندم

و به رفتنت غصه میخورم...!

انگار دانه به دانه هرچه نذر رسول الله میکنم تسبیحم را

باز دم آخر میرسم به خودت

و به آمدنت...

جنگ همیشه هست

و دفاع مقدس"تویی"!...

خودت بگو چند سال باید سربندت را برپیشانی داشته باشم

تا گره های کورم بازبشود؟!!!.

چقدر ذکرت را ورد زبانم کنم

و به کدام نامت به چله بنشینم 

تا خودت بگویی عاقبتت بخیر ختم میشود عروسم!!!.

خیال آشفته و دل نگران را 

چه میدانی ؟؟که فقط نام مادر آرام جان است!

فصل به اخر میرسد

ولی فصل انتظار همچنان باقی ست...

چقدر منتظر اشاره ات بمانیم مادر؟؟؟!

یا تو دعانمیکنی برایمان;و یا

ما کور شده ایم و کر...و الا که دعای مادرانه میگیرد.!

از وقتی تو رفتی

بی سر وسامان شده ایم

بگو به کدامین مزار بنشینم؟؟؟که دعایم کنی

بگو

بگو به کدامین شهید گمنام بسپارم

بگو....

تو زنده ای و دعایت همیشه سرزنده!

بگو به کدامین بقیع گریه کنم؟!

و باز گریه کنم

موی پریشان کنم

بگو که هستی 

بگو نگاه مادرانه داری هنوز هم زهرا"س"!!!!!.

دلم برای قدم های پینه بسته ات تنگ است

دلم برای صدای غریب تو مست است

دلم برای نگاه رئوف تو تنگ است

بیا که خانه برایت عجیب دلتنگ است...

بیا و برایم گریه کن و یک دعابخوان ;مادر"س"...

#اومدنت#مبارکه#مادر"س"

#محتاج#دعای#مادرانه م#مادر"س"

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۰۴
گاهی و گاه گاهی
بیشتر میشود این بیگاه ها
ومیرسد به مدام ها
و آدم نمیداند چه بلایی برسر دلش آمده
که فاصله ای می افتد بین او و تمام تاثرات عالم
انگار نه انگار همین دیروزها بود
که به خنده ای میخندیدیم
و به آهی و ناله ای برای هم ناله میزدیم
درد هم نوعان مان درد خودمان بود
اما امروز 
شاید دردها همان است 
و همانقدر دردناکند برای تک تک مان
ولی تاثیری ندارد ضجه ها
دیگر ذکرمصبیت ها دوا نیست
فقط آرامشی ست برای تحمل دردها
دیگر دردها تمام نمیشوند
فقط برایمان تحملش راحت تر میشود
یاشاید اصلا دیگر درد نیست
و ما خیالاتی شده ایم که درد داریم....
هرچه هست 
دلم میگوید فضا شیمیایست ...و آدم ها همه دارند خفه میشوند از دردها...
و انگار همه شبیه مادری هستیم که پرپرشدن فرزندش را میبیند
ولی نمیتواند حتی قدمی برای کم شدن دردهایش بردارد
این مادر است که تنها میفهمد حال مارا...
غافل از اینکه همه داریم ازبین میرویم درکنار هم
ودر آرزوی دیدن معجزه ای
به دنبال ذکری
دعایی
مادر مادر گفتنی
ویا حتا ذکر حسین حسینی 
تا زنده شود صد مرده بانامش. ...
هرچه که هست مدت های طولانیست که
دیگر معجزه ای نمیبینم
چشمی که تمام روزهایش را معجزه نشانش دادند
ضجر میکشد مدت ها
و نمیداند برای این حال مضطرش کدام ذکر
و یا کدام مرد باید کارسازشود
به همان که فهمید حالت راپشت در 
و نتوانست کاری کند;
به علی
به علی قسم
حال هیچ کس خوب نیست مادر...
ولی همه دروغ میگوییم که خوبیم
که همه چیز روبه راه است
ولی تو باورنکن این را
مادر....
#دلم#معجزه#میخواهد#
مگرنه#این #است#که#فاطمه ای؟!#
#بگو#چه#چاره#کنم#زهرا#جان#مادر؟!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۲۱